![]() |
![]() |
|
| به پاس لحظه های با تو بودن |
|
تو نطفه ی کدامین غزل را در مریم پاک وجودم
دمیده ای که طفل احساسم یک شبه عرفان سبز نگاهت را دریافت. تو را به ابی چشمانت قسم یکبار دیگر ان غزل را زمزمه کن که تو و غزلت دلیل من برای زنده ماندن است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 12:25 توسط موژان |
|
|
گذشته ها
صخره های پوسیده اند و اینده بیابانی مملو از سراب و اکنون جشنی با شکوه از نور |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 18:41 توسط موژان |
|
|
عده ای احساس مرا با پیاده روی خیابان اشتباه گرفتند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هنوز نقش گامها یشان بر صفحه ی احساسم به جای مانده!!!!!!!!!!!!!! ولی زندگی مثل همیشه تنها یک تماشاچی بود.فقط یک تماشاچی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 18:33 توسط موژان |
|
|
به چشمانت بیاموز هر کس ارزش دیدن را ندارد!!!!!!!!!
به قلبت بیاموز هرکس ارزش کنج نشینشی را ندارد!!!!!!!! به دستانت بیاموز هر گلی ارزش چیدن ندارد!!!!!!!!!!!!!!! به لبانت بیاموز هر لبی ارزش بوسیدن ندارد!!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 15:47 توسط موژان |
|
|
نغمه های تنهایی من نه از غم ایشان است
بلکه از غمیست که خود ایشانند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 11:44 توسط موژان |
|
|
اونی که صورتم نوازش میکنه تو هستی................
اونی که شبا لپ هام قرمز میکنه تو هستی................ اونی که صداش تا صبح تو گوشم تو هستی................ اخر یک روز می کشمت پشه ی مزاحم اهای اهای پشه با توام چرا میخوری از خون من مگه خودت جا نداری که میای توی رختخواب من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 11:35 توسط موژان |
|
|
اگر دیدی جوانی ریش گذاشته
بدان دوست دخترش تنهاش گذاشته |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم تیر 1384ساعت 21:24 توسط موژان |
|
|
زیبایی عشق به سکوت نه فریاد.........
زیبایی عشق به تحمل نه خورد شدن و فروریختن................ عشق خیالیست که اگر به واقعیت برسه شیرینی اش را از دست میده و بی مزه میشود............ عشق کویریست که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق گام به جلو می نهد................. عشق سخن گفتن با نگاهست........................... |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم تیر 1384ساعت 21:19 توسط موژان |
|
|
اون روز که دلت پیش دلم بود گرو
دستان مرا سخت فشردی که نرو حالا که دلت به جای دیگر بند ست کفشان مرا جفت نمودی که برو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم تیر 1384ساعت 15:22 توسط موژان |
|
|
من اینگونه ام زنی که با سبدی از جنس تجربه در جنگل گام منهد
و تمشک های شوق و حسرت را با خارهای تیزشان می چیند تا مبادا کسانی که دوستشان میدارد پس از او به هوای چیدن تمشک ها گرفتار خارهای تیز تقدیر شوند. پس تنها در فصل سرما راهی جنگل میشود. هنگامی که حوریان از من می پرسند تو کیستی؟ گویم این منم زنی تنها در استانه ی فصلی سرد!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم تیر 1384ساعت 12:5 توسط موژان |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 17:43 توسط موژان |
|
|
زیستن و معجزه کردن و گرنه میلاد تو جز دردی بیهوده چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ زندگی زیباست ای زیبا پسند زنده اندیشان به |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 17:30 توسط موژان |
|
|
میخوامت نه بخاطره رفاقتت میخوامت نه بخاطره صداقتت میخوامت نه بخاطره شرافتت میخوامت نه بخاطره ظرافتت میخوامت نه بخاطره رشادتت بخاطره خود کثافتت (بقیش اقا سانسوره) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 0:30 توسط موژان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 |
| نویسندگان |
|
موژان محمد رضا موژان |
|
RSS
|