![]() |
![]() |
|
| به پاس لحظه های با تو بودن |
|
گناه اصلی من چیست؟
همین که زاده شدم و چون سایه بر گوهر انسانی آویختم ما هر یک خورشید خود را سیاه می کنیم ما خود گناه خویشیم به بودن٬نه کردن. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 14:20 توسط موژان |
|
|
روزي كه به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افكند كه تا اخر عمر با من خواهد ماند! گفتم كيستي؟ گفت : غم . خيال ميكردم غم نام عروسكي است كه ميتوان با آن بازي كرد. ولي حالا فهميدم كه : خود عروسكي هستم بازيچه ي دست غم |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 23:17 توسط موژان |
|
|
دلم من شکسته تر از شیشه های شهر شماست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 20:48 توسط موژان |
|
|
یک نفر مست پیش می آید
کوزه بر دست پیش می آید عاشقی جرم نیست ای آدمها اتفاق است پیش می آید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 20:42 توسط موژان |
|
|
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی !
دمت گرم و سرت خوش باد ! سلامم را تو پاسخ گوی ٬ در بگشای ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 20:30 توسط موژان |
|
|
عشق ژرفایش را جز در لحظه ای فراق در نمی یابد .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 20:29 توسط موژان |
|
|
آنهایی که نمی توانند گذشته را به خاطر بیاورند ، محکوم به تکرار مجدد آن هستند . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 20:28 توسط موژان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 |
| نویسندگان |
|
موژان محمد رضا موژان |
|
RSS
|