تبليغاتX
آتشي روشن درون شب -
به پاس لحظه های با تو بودن
اما  من  و تو
دور از هم مي پوسيم
 غمم  از وحشت  پوسيدن نيست

  غمم از زيستن بي تو ٬ دراين لحظه ي پر دلهره است
 ديگر  از من  تا خاك  شدن راهي  نيست
 از سر اين  بام
اين صحرا  ، اين  دريا
پر خواهم  زد ،  خواهم مرد
  غم  تو ، اين  غم  شيرين  را
  با  خود  خواهم برد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 22:6  توسط موژان |