تبليغاتX
آتشي روشن درون شب -
به پاس لحظه های با تو بودن
شاخه ها پژمره است.

سنگ ها افسرده است.

رود می نالد.

جغد می خواند.

غم بیامیخته با رنگ غروب.

می تراود ز لبم قصهء سرد:

                     دلم افسرده در این تنگ غروب.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 12:30  توسط محمد رضا |